کرشمه کلام
|
|
تبریک موضوع: مناسبتها جمعه سیزدهم آذر 1388 12:30
اشعاری درنعت حضرت علی (ع)
شایسته ی تاج ارتضی کیست علی است زیبنده ی تخت مصطفی کیست علی است بر خلق جهان به امر حق بعد نبی سالار وامام ومقتدا کیست علی است بیشه ی ایجاد رب العالمین یک شیر داشت از برای دشمنان مصطفی شمشیر داشت مادر گیتی نزاید درجهان مثل علی آسمان گویاکه در ترکش همین یک تیر داشت
نوشته شده توسط تعالی | لینک ثابت |
موضوع: مناسبتها چهارشنبه چهارم آذر 1388 7:1 شهادت امام محمد باقر(ع) تسلیت باد . هر كه راستگو باشد، كردارش پاكيزه است، هر كه خوش نيت باشد، روزي اش فزون است و هر كس با خانواده اش خوش رفتار باشد، عمرش افزايش مي يابد.
نوشته شده توسط تعالی | لینک ثابت |
حکایتی موضوع: حکایت چهارشنبه چهارم آذر 1388 6:51 درويشي، مقداري طناب داشت. آن را به بازار برد و به يك درهم فروخت. مي خواست با آن يك درهم براي بچه هاي خود غذايي تهيه كند. به طرف بازار كه مي رفت، دو نفر را ديد كه با هم جر و بحث مي كردند و كم كم كارشان به دعوا كشيد. مرد درويش از ديگران پرسيد: «چرا آنها به سر و كله هم مي زنند؟» گفتند: « اين مرد يك درهم به آن يكي بدهكار است. طلبكار به او مهلت نمي دهد و مي خواهد به زندانش بيندازد.» درويش يك درهم خود را به مرد طلبكار داد و دست خالي به خانه برگشت. وقتي به خانه رسيد، به زن و بچه هاي خود گفت: « طناب را فروختم و يك درهم گرفتم، اما آن را در راه خدا، خرج كردم.»
درويش خانه را گشت و گليم كهنه اي را پيداكرد. آن را به بازار برد تا بفروشد. همه جاي بازار را به دنبال مشتري گشت، اما خريداري پيدا نشد. خسته و نگران به طرف خانه به راه افتاد. آن روز، صيادي يك ماهي صيد كرده بود و مي خواست آن را بفروشد، اما هيچ كس ماهي را نمي خريد. مرد درويش و صياد در بازار به هم رسيدند و از حال هم با خبر شدند. صياد به درويش گفت: « بيا با هم معامله اي بكنيم. تو گليم را به من بده، من هم ماهي را به تو مي دهم.» درويش قبول كرد. درويش، ماهي را به خانه برد و مشغول پاك كردن آن شد تا غذايي درست كند. وقتي كه شكم ماهي را پاره كرد، ناگهان مرواريدي درشت و نوراني از داخل آن بيرون آمد. درويش فهميد كه آن مرواريد هديه اي از طرف خداست. با خوشحالي، مرواريد را به بازار برد تا بفروشد، اما هيچ كس نتوانست قيمتي بر روي آن بگذارد. سرانجام كسي پيدا شد و مرواريد را به صد هزار دينار طلا از او خريد. درويش سكه هاي طلا را بار الاغي كرد و به طرف خانه رفت. چيزي نگذشت كه درويش ديگري در خانه او را زد و گفت: «در راه خدا چيزي بدهيد.» درويش با خود گفت: « شايد اين درويش هم حال و روزش مثل حال و روز ديروز خودم باشد.» اين بود كه او را صدا زد و گفت: « برادر، نصف اين پولها مال تو. برو و هر چه زودتر كسي را بياور تا بتواني سكه هاي طلا را ببري. » درويش گفت: « من نيازي به پول ندارم. من فرستاده خداوندي هستم كه مي گويد:« هر كس يك درهم در راه من خرج كند، ما صد هزار درهم از خزانه غيب به او پاداش مي دهيم.» بدان كه خداوند كار خير هيچ كس را بدون پاداش نمي گذارد.» نوشته شده توسط تعالی | لینک ثابت |
خاطرات آیه دختر قیصر امین پور موضوع: پوشه کار چهارشنبه چهارم آذر 1388 6:29 خاطرات آیه امین پور از پدرش به اتاقش می روم. کتابی را که شب پیش از نمایشگاه کتاب گرفته بودم، در دست دارم. در حال مرتب کردن کتابخانه اش ومقاله - های دانشجوهایش است. می گویم:"بابایی !این کامبیز درم بخش فکر می کنه خیلی بامزه است.هی می خواد مردم رو بخندونه ولی نمی تونه.به این کتابش نگاه کن. " نگاهی به کتاب می اندازد ومی گوید:" بیچاره، نقاشی هاش که بد نیست." یکی را نشانش می دهم ومی گویم : "تو به این می گی خوب؟!!! نه نقاشی هاش خوبه، نه نوشته هاش." بعد از مدتی سکوت می گوید:" البته هیچ کس نمی تواند مثل من وسیلور استاین بامزه بنویسد!" می خندم واز اتق بیرون می روم. - آیه! برگشتم، گفت:" تو که اونقدر کتاب می خونی، چرا اسم هاشونو یک جایی نمی نویسی؟این جوری مثلاً وقتی معلم ادبیات یا انشات گفت چند تا کتاب تا حالا خوندید یا اسم کتاب هایی که خوشتون اومده رو بنویسید ، خیلی راحت می تونی این کارو بکنی.بعداً هم خیلی به دردت می خوره." من هم مثل عادت همیشه ام گفتم: "نه نمی خوام". گفت :" لااقل خاطره بنویس. از الان شروع کن که بعداً بزرگ شدی یه چند تایی دفتر دویست برگ تموم کرده باشی." گفتم:" من که خاطره می نویسم." گفت:" از این هم باید بیشتر باشه،باید بنویسی." خودش از وقتی که پیوند کلیه کرده بود در یک دفتر 400 برگ نوشته بود. البته دفترهای دیگه ای هم داشت. این آخریش بود. می گفتم:"دفتر به این بزرگی! چرا ورق هاش این قدر زیاده؟" گفت:" می خوام هیچ وقت تموم نشه." راست هم می گفت، چون هیچ وقت اون دفتر تموم نشد. از 16 سالگی شروع به نوشتن کرده بود.اون موقع هم با فاصله های زیاد می نوشت. مثلاً یک ماه را می نوشت و تا دو ماه بعد را نمی نوشت. او هم مثل من نمی دانست چقدر نوشتن خاطره برای اون هایی که بعد از آدم می مونن مهم هست. البته من اون موقع اصلاً از این فکرها به ذهنم نمی رسید.می رسید ،ولی خیلی دیر ودور. خودش همیشه می گفت:"آیه اگه الان گوش ندی، بعداً که من رفتم می گی : اِاِاِ. یه روزی بابام گفت که این کارو بکنم." چرا به حرفش گوش ندادم."بعداً پشیمون می شی!" وبا همان لحنش که مثلاً می خواست یه ضرب المثل هم بگه گفت:" اون وقت دیگه پشیمونی سودی نداره!!! از همین الان گوش کن که ده سال دیگه داشتی خاطره هاتو ورق می زدی،کیف کنی." من هیچ وقت از این حرف ها خوشم نمی اومد.هر وقت پای این موضوع می اومد وسط یه جوری عوضش می کردم.ولی اون همیشه مرگ رو نزدیک خودش حس می کرد ومن چقدر دور وباور نکردنی. ولی اون موقعش رو نمی دونست.برای همین موقع سفرش اون قدر تعجب کرده بود. ولی بعد فهمید. فهمید که موقعشه. پس دیگه معطل نکرد. ما رو جا گذاشت ورفت، به سفری که همیشه حرفش رو می زد وفکرشو می کرد. ولی گذشته از این حرف ها امیدوارم بهش خوش بگذره!!!
نوشته شده توسط تعالی | لینک ثابت |
موضوع انشا.......... موضوع: پوشه کار یکشنبه یکم آذر 1388 7:6 تنور گرم روستا
هنوز روستاهايي در گوشه و کنار ايران يافت مي شود که تنور خانه هايش گرم، کوزه هاشان پر آب و تن پوش مردمان اش به جاي لباس هاي عجيب امروزي ما، پوشاک سنتي رنگارنگ و زيبا باشد. همچون روستايي در ميانه کوه ها که به زعم من گذشته از فرهيختگي مردمانش، راه خاکي صعب العبور روستا هم در حفظ اين همه ارزش و زيبايي موثر بوده است. کاش آسفالت اين راه خاکي بي آنکه ميراث گذشتگانمان را نابود کند، بهداشت و درمان و آسايش و راحتي را برايشان به ارمغان ببرد. کاش راهي باشد، راهي مثل ساخت خانه هاي تازه شان که با استفاده از مصالح طبيعي و جديد خانه هايي سازگار با طبيعت، زيبا، ارزان، سبک ومقاوم در برابر زمين لرزه برپا مي شود. راهي که تنور گرم خانه هاي روستا را خاموش نکند و روشني لباسشان را سياه. کاش راهي باشد... .
ادامه دهید . . . . . . .
نوشته شده توسط تعالی | لینک ثابت |
میلاد نور موضوع: مناسبتها چهارشنبه ششم آبان 1388 10:9 ولادت امام رضا(ع) مبارک
در محشر اگر لطف تو خیزد به شفاعت
بسیار بجویند و گنه کار نیابند
نوشته شده توسط تعالی | لینک ثابت |
موضوع: شعر چهارشنبه ششم آبان 1388 10:3 غنچه ای از خواب پرید و گلی تازه به دنیا آمد خار خندید و به او گفت سلام و جوابی نشنید خار رنجید ولی هیچ نگفت ساعتی چند گذشت گل چه زیبا شده بود دست بیرحمی آمد نزدیك گل سراسیمه ز وحشت لرزید لیك آن خار در آن دست جهید و گل از مرگ رهید صبح فرا كه رسید خار با شبنم از خواب پرید گل صمیمانه به او گفت : سلام آنان كه زندگی را بستری از گل سرخ می دانند همیشه از خارهای آن شكایت می كنند غافل از اینكه هر خار پله ای است برای در آغوش كشیدن گل سرخ نوشته شده توسط تعالی | لینک ثابت |
موضوع: شعر چهارشنبه ششم آبان 1388 9:21 باد می دود /
بهار می دود / رود بی قرار می دود / ابر می دود / درخت می دود
کوه استوار می دود / هرچه ساده هرچه سخت می دود نوشته شده توسط تعالی | لینک ثابت |
موضوع: مناسبتها شنبه چهارم مهر 1388 6:58 آن گاه که خداوند حکیم و علیم انسان را آفرید تا تعلیم حقایق هستی خلقت را به غایت برساند ، تاج علم و کرامت را بر سر برترین آفریده ی خویش ، انسان نهاد ، انسانی که افتخار او خردورزی و خداجویی و تمنّای او رستگاری و سعادت است . خدای باری تعالی توان جستن و یافتن وخواستن و کسب کردن را در فطرت آدمی به ودیعه نهاد و بدین سان او را از ملائک و دیگر مخلوقات خویش متمایز گردانید و جامه ی فاخر" اشرف مخلوقات " را بر کالبد وجود او زیبنده ساخت .
مهر و رحمت الهی در ماه مهر ، تبلوری دوباره و دگرگون دارد . مهری که با زنگ مدرسه نواخته می شود و با مهربانی های معلّم و کتاب همراه می گردد . فصل شکوفایی مبارک نوشته شده توسط تعالی | لینک ثابت |
مثل دریا ... موضوع: خواندنی سه شنبه دهم شهریور 1388 22:21 دریا با آنکه عمیق است اما امواجی را که در سطحش هستند سرکوب نمی کند بلکه اجازه می دهد به ساحل برسد تو هم مثل دریا امواج سطحی و زودگذر زندگی ات را به سمت بهترین ها هدایت کن دریا هم سطح دارد و هم عمق راز دریا نگه داشتن تعادل بین این دو است تو هم این تعادل را حفظ کن تا سالم به مقصد برسی در عین حال که به سلامت بدن فکر می کنی به دنبال سلامت جان هم باش مثل دریا ير باش از بیکرانگی اجازه بده تا رودخانه های معرفت در تو بریزند تا تمام نشدنی باشی تا هرگز تمام نشوی مثل دریا ير از تلاطم باش و از سکون بيرهیز از تند باد حوادث بیم نداشته باش مگذار که مرداب شوی مثل دریا ثروتمند باش و سخاوتمند سفره ات را برای همه يهن کن بگذار تا هر کس هر چه نیاز دارد از تو برگیرد به ماهیگیر ماهی بده و به مرد گوهر مروارید مثل دریا رنگ آسمان را به خود گرفته تو هم آبی باش انعکاس باش از آسمانها از خدا خداگونه نوشته شده توسط تعالی | لینک ثابت |
باور کنید......... موضوع: خواندنی سه شنبه دهم شهریور 1388 22:20 باور کنید..................... باور کنید نیروی آدمی بیکران است باور کنید هیچکاری از اراده آدمی خارج نیست باور کنید که از عشق آفریده شده اید باور کنید خدا هیچگاه از بندگانش نا امید نمی شود باور کنید که اکنون مهمترین لحظه است باور کنید لایق هستید باور کنید که روح شما قدرت صعود به ماوراء دارد باور کنید که شما هم می توانید باور کنید و تمام باورهای خود را از ته دل باور کنید باور کنید تا زندگی شمارا باور کند این یک واقعیت است که تنها غیر ممکن غیر ممکن است شما به هر چیزی که بخواهید می توانید برسید و این کاملا" به خواست و اراده شما بر می گردد نوشته شده توسط تعالی | لینک ثابت |
سوال ؛ سرخی یا زرد؟؟؟ موضوع: خواندنی دوشنبه نهم شهریور 1388 19:26
نوشته شده توسط تعالی | لینک ثابت |
در جستجوي خدا موضوع: داستان کوتاه جمعه ششم شهریور 1388 1:5
نوشته شده توسط تعالی | لینک ثابت |
موضوع: مناسبتها چهارشنبه چهارم شهریور 1388 18:35
همانا خداوند به من نزدیک و اجابت کننده است هود آیه ۶۱
سلام دوستان!
خواجه عبدالله انصاری میگوید: "اینک ماه رمضان آمد که هم بسوزد و هم بشوید. به آتش گرسنگی تن ما را بسوزاند و به آب توبه دلهای گناه کاران را بشوید. ای مسکین که قدر این نعمت ندانی, هر کجا در جهان نوازش و شرفی است در کنار تو نهادند, چنانکه اسلام که از همه آیین ها برتر است بهترین دین تو آمد. قرآن که از همهء کتابها عزیزتر است کتاب تو آمد. محمد مصطفی (ع) که پیشرو جهانیان است پیغمبر تو قرار داد. کعبه که شریفترین خانه هاست قبله تو کرد, و ماه رمضان که شریفترین ماههاست موسم معاملت تو دانسته, ماهی که در آن گناهان آمرزده میشود, دیوها رانده و درب بهشت گشوده و درهای دوزح بسته میشود." خواجه عبدالله انصاری رمضان از کلمه رمض به معنای سوزاندن میآید. نوشته شده توسط تعالی | لینک ثابت |
موضوع: نثر ادبی چهارشنبه چهارم شهریور 1388 18:33 که کريم است و مهربان لطيف است و نگاهبان خداوند جهان و جهانيان فرياد رس نوميدان
ز گرمابه آمد برون بایزید فروريختند از سرايي به سر همي گفت , شوريده دستار و موي كف دست شكرانه مالان به روي به خاكستري روي درهم كشم؟»
****
بزرگان نكردند درخود نگاه خدابيني از خويشتن بين مخواه
بلندي به دعوي و پندار نيست
تكبّر به خاك اندر اندازدت
بوستان سعدی ـ باب چهارم
نوشته شده توسط تعالی | لینک ثابت |
افسانه حقوق بشر موضوع: شعر سه شنبه سوم شهریور 1388 19:54
جنگل ثمر نداشت ، تبر اختراع شد
شيطان خبر نداشت،بشر اختراع شد ! «هابيل» ها مزاحم« قابيل» مي شدند افسانه ء « حقوق بشر» اختراع شد ! مـردم خيال فخر فروشي نداشتند شيـئي شبـيه سكهء زر اختراع شد فكر جنايت از سر آدم نمي گذشت تا اينكه تيغ وتير وسپر اختراع شد با خواهش جماعـت علاف اهل دل چيزي به نام شعر و هنر اختراع شد ! اينگونه شدكه مخترع ازخير ما گذشت اينگونه شدكه حضرت«شر» اختراع شد ! دنيابه كام بود و … حقيقت؟! مورخان ! ما را خبر كنيد؛ اگر اختراع شد !! نوشته شده توسط تعالی | لینک ثابت |
اجابت موضوع: مناسبتها دوشنبه دوم شهریور 1388 18:42
و هنگامى که بندگان من، از تو در باره من سؤال کنند، بگو: من نزدیکم! دعاى هر دعا کننده را، به هنگامى که مرا مىخواند، پاسخ مىگویم!
نوشته شده توسط تعالی | لینک ثابت |
منشاء ضرب المثل ها و فايده اشان موضوع: خواندنی یکشنبه یکم شهریور 1388 0:54
نوشته شده توسط تعالی | لینک ثابت |
مهمانان ضیافت الهی شمیم خوش عبادت گوارای وجودتان موضوع: مناسبتها جمعه سی ام مرداد 1388 23:48
ماه میهمانی خدا بر همه ی خدا جویان مبارک باد
اللهم عجل لولیک الفرج اللهم عجل لولیک الفرج اللهم عجل لولیک الفرج آمین نوشته شده توسط تعالی | لینک ثابت |
|
پیغام مدیر
![]() نام او بهترین سرآغازاست
تعالی هستم دبیرادبیات آموزشگاه شهید غیوری ناحیه یک شهرری دارای مدرک لیسانس ادبیات فارسی وهفده سال سابقه ی تدریس.(سرگروه ادبیات شهرستانهای استان تهران در سال تحصیلی 87-86و سرگروه یک ری در سال تحصیلی جاری)محتوای این تارنما متناسب با نیازهای دانش آموزان وهمکاران مقطع راهنمایی ارائه می شود جستجو در گوگل
|
|||||||||||||||||||||
Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >DaRiUsH KaMaNi